رضا قليخان هدايت
1542
مجمع الفصحاء ( فارسي )
كه نيرى نيكى از دست پختگان منست * بلندرتبه بود گر بود به جثه قصير گر ايدى چو سوى نظم رأى روشن او * به هر دقيقهء او وحى باشدى تفسير جهنده رخش تو آن باد بسته تنگ كه هست * ز گرد خويش به جولان چو باد در زنجير رونده سيلى از خوى غديرش از هر سوى * عجب نباشد اگر خيزدى ز سيل غدير نخست شكل ركاب تو بايدش بستن * مصورى كه بخواهد نگاردش تصوير هلال نعلش برق افكند به گاه نبرد * زهى هلال كه دارد خواص چرخ اثير لغز در صفت كمان و متخلص به مدح مهاراج چه جرم است آنكه در بند است و كس ناديده عصيانش * همى دست سرافرازان درآويزد به دامانش به تن بر از عصب پوشيده دارد ضخم خفتانى * بدان چستى كه پندارى ز تن بررسته خفتانش نه دستان دارد و ليكن به زور كينه و كوشش * بسا مردا كه چون رستم فروماند ز دستانش دوسر دارد به يك پيكر شگفت آن دم كه كين دارد * سرويى نونو از آهن فروخيزد ز كوهانش عقابان را شتاب آرد كه صيد آرند عنقا را * سليمانست پندارى كه مرغ آيد به فرمانش